تبلیغات
شبح ادم گریز - میبخشم و نمیبخشم

میبخشم و نمیبخشم

یکشنبه 17 مرداد 1389 01:31 ق.ظ

نویسنده : شبح ادم گریز
من گاهی میبخشم گاهی مثال ساعت 3 صبح 5 روز پیش كه گوشی را برداشته بودم و اصرار داشتم همان موقع مسیج دوستانه ای بزنم به تویی كه من میخواهم دوستم باشی و تو میخواهی معشوقه ات باشم و حال ِ بیماری ات و قرص هایی كه مشت مشت بالا می اندازی بپرسم.
من گاهی میبخشمت مثل آن روز كه شیراز بودم و از دوست داشتنی ترین كتاب فروشی شهر قشنگ ترین حافظش را خریدم برای تو هر چند هیچ وقت دلم نیامد هدیه به تو بدهمش.
من گاهی میبخشمت مثل دیروز كه درست مثل یك دختر خوب و سر به راه سر صبحی مسیج دادم و بالاخره پرسیدم حال تو و قرص ها را كه مشت مشت میخوری.

من گاهی حس نفرت میكنم .دیدنت منزجرم میكند درست مثل آنروزی كه سعی میكردی پشت حرفهای قشنگت از مزیتهای دوست داشتن بگویی و من میدانستم پشتش چه میخواهی بفهمانیم.
من گاهی نمیخشمت از گاهی مثل آنروز كه با نگاهت میخواستی معصومیتت را توی تخم چشمهایم فرو كنی .
من نمیبخشمت گاهی با یادآوری روزهایی كه كنارت بی خبر و بی خطر مینشستم واز خودم میگفتم و تنها كسی بودی كه این خودم را میشنیدی از زبان خودم ، تویی كه من میخواستم دوستم باشی و تو دور از چشم من میخواستی معشوقه ات باشم.





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 21 مرداد 1389 08:13 ب.ظ